X
تبلیغات
پسرک همیشه تنها
سال نوتون مبارک

سال خوبی رو براتون ارزو مندم

.

.

اینم عیدی من ب شوما

.

 

.

دوست دار شوما ( ی داوطلب مرگ )

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 14:40  توسط یه داوطلب مرگ   | 

سلام به دوستان گلم

ببخشید کم میام نت سربازی تشریف دارم

کاش میشد شما رو هم با خودم ببرم

وای اگه میشد چی میشد

سربازی مختلط چه حالی میداد

اونوقت سربازی که نمیشد

عشق بازی اییییییییییییییییییییییییییییی

.

.

.

خب دیگه .

.

.

.

.

.

اها راستی اونایی که دلشون برام تنگ میشه یا تنها

.

تشریف دارن میتونن به این شماره زنگ بزنن

.

.

.

.

.

.

.

************* مزاحم نشید شلو پلتون میکنم

فیلتر شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1392ساعت 12:26  توسط یه داوطلب مرگ   | 

اگه این سرور های آپلودو گیر بیارم openشون میکنم

همه عکسها رو حذف کردن با این سرور های ...............شون

ی عکس میزاری تو وب روز بعد میای نیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت !!

.

.

.

.

.

.

.

.

بوس رو اونجاتون

البته جنس مخالف

 همجنسگرا فکر بد نکنن

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1392ساعت 13:47  توسط یه داوطلب مرگ   | 

4110 784 این دو دختر ایرانی رو میشناسید ؟+ عکس
نشناختید ؟؟

بازیگران فیلم خواهران غریب
4111 732 این دو دختر ایرانی رو میشناسید ؟+ عکس
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 15:22  توسط یه داوطلب مرگ   | 

من شاعر عشقم من شاعر دردم

تنها و دل خسته با مرگ می جنگم

هی با خودم میگم بی عشق میمیرم

تنهاترین تنها بسیار دلتنگم

=========================>>❤

برو با يكي كه احساستو منطقي بخواد...

نَه مني كه از يه دنيا غمو دلتنگي پُرم.....

برو با يكي كه لااقل يه كم بفهـمَتت........

منه غيرتي به درد خودمم نميخورم........

==============>>❤

تا حالا تنها یه جا نشستی بی سر صدا توی خودت شکستی

حس خجالت بشینه رو چهرت از اینکه حس کنی اضافی هستی

تا حالا شده چیزی ببینی دلت بخواد کور بشی و نبینی

واسه پنهون کردن گریه هات زیر بارون بدون چتر بشینی

=============================>>❤

واسم سخته که میبینم،بایه غریبه هم تختی

با اینکه آرزوم این بود،ببینم که تو خوشبختی

ولی باوربکن سخته،به جام پیش تومیخوابه

نمیدونم که مثل من،واست این همه بیتابه؟

منی که روزوشبهامو،همش درگیراین دردم

نمیشه بیخیال باشم،واسم سخته که چون مردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392ساعت 1:51  توسط یه داوطلب مرگ   | 

            آهنگ پیشواز دخترا

 

    شماره مورد نظر اشغال است

.

.

.

.

.

.

.

.

.

                         

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392ساعت 0:31  توسط یه داوطلب مرگ   | 

نفس میگیرم از شعرت از این آهنگ غمگینت

از این احساس بی مانند از این بغضای سنگینت

با این حس غم انگیزت تو دنیاموعوض کردی

شدم شاعر به عشق تو آره تو واقعا مردی

با این حس غم انگیزت میشم تنهاترین تنها

تو دریایی و اما من فقط یه قطره از دریا

تو سلطان غم و دردی داری با عشق می جنگی

تو صاف و صادق و ساده تو از هر رنگ بی رنگی

تو با شعرای بی تکرار همه دستارو می بندی

تو یک مرهم واسه دلها داری با گریه می خندی

تو هم عاشق شدی آره این از شعرات معلومه

همین سوز صدای تو چقدر غمگین چه مظلومه

تو راز عشقو میفهمی تو اوج شاعری هستی

به هرچی عشق ناپاکِ دو چشماتو به روش بستی

از این تنهاترین آلبوم یه دنیا خاطره دارم

تشکر میکنم از تو به تو خیلی

بدهکارم

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1392ساعت 17:38  توسط یه داوطلب مرگ   | 

دختر در کتابخانه دانشگاه مشغول کتاب خواندن بود که پسر جوانی کنارش اومد و ارام از او پرسید می تونم اینجا بشینم ،دختر با صدای بلند گفت :من امشب خونه ات نمیام همه دانشجویان که در کتابخانه بودند با تعجب به پسر نگاه کردند و پسر شرمنده شد ،و رفت گوشه ای نشست و مشغول مطالعه شد .پس از مدتی دختر وسایلش را جمع کرد وقتی داشت از کتاب خانه خارج میشد رفت و در گوش پسر گفت من روان شناسی خوندم میدونم کاری کردم خجالت زده بشی پسر بلند داد زد اوه ۲۰۰ دلار واسه یه شب زیاده ،همه دانشجوها با نفرت به دختر نگاه کردند ،پسرک چشمکی زد و گفت منم حقوق می خونم میدونم چطور بی گناه رو گناه کار کنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 23:33  توسط یه داوطلب مرگ   | 

مخ زدن

 

روز اول:

پسر: سلام
دختر: سلام
پسر : چطوری؟
دختر: بد نیستم مرسی.


هفته اول:

پسر : سلام
دختر: علیک سلام
پسر : چطوری؟
دختر: بد نیستم مرسی. تو چطوری؟


هفته دوم:

پسر : سلام
دختر: علیک سلام. چطوری؟
پسر : قربانت. بد نیستم . تو چطوری؟
دختر: مرسی....خوبم.


هفته سوم:

دختر: سلام
پسر : سلام . چطوری؟ خوبی؟
دختر: مرسی خوبم . خیلی خوبم . و یک نگاه معنی دار به پسر


هفته چهارم:

دختر: سلام عزیزم . چطوری ؟ خوبی ؟
پسر : سلام عزیز دلم . مرسی . بد نیستم . تو چطوری؟
دختر: مرسی . میدونی؟ یه چیزی می خوام بهت بگم . نمی دونم الان بگم یا بعد؟
پسر : بگو عزیز.
دختر: نه........حالا زوده..... باشه بعد

.
هفته پنجم:

دختر: سلام عزیزم . چیزی که دفعه پیش می خواستم بهت بگم این بود که دوستت دارم ......عاشقتم.....زندگی بدون تو برام هیچ معنی نداره . تمام آینده خودمو با تو می بینم . اگه تو نباشی زندگی برام هیچه!!!!!

...
هفته ششم:
...
پسر : امروز یه دختر از تو خیابون اومد ازم آدرس پرسید. منم....
دختر: دیگه چی؟ دلمو شکستی! تو که می دونی من چقدر حسودم!چرا این کارو کردی؟
پسر : من که کاری نکردم....فقط جواب سوا لشو دادم !
دختر: یه قول به من میدی؟
پسر : آره!
دختر: قول بده دیگه با هیچ دختری ترف نزنی!
پسر : باشه عزیزم . قول میدم!!!
......
روابط صمیمی و رمانتیک ونه (...........) ادامه دارد .


......
ماه هجدهم:

دختر: برام خواستگار اومده!!
پسر : غلط کرده.....
دختر: چرا؟ خوب طوری که نیست . اونم بالاخره آدمه!!
پسر : تو چه جوابی بهش دادی؟؟؟
دختر: هنوز هیچی!!!
پسر : ما کلی قرارمدار با هم داشتیم!! حالا می خوای اونو بذاریش جای من؟؟؟؟
دختر: یه چیزی رو می دونی؟ اون هیچ وقت نمی تونه جای تو رو بگیره!
پسر : من چیکار کنم؟
دختر:نمی دونم! فقط به من فکر نکن! من اگه بدونم تو به من فکر می کنی یه آب خوش از گلوم پایین نمی ره!!! ببین... برو زودتر زن بگیر!!!
پسر : حسودیت نمی شه!
دختر: نمی دونم! چرادیگه از اینکه تو رو با یه دختره دیگه می بینم حسودیم نمی شه!!!
پسر : ( در فکر و خیا لش) : من میدونم چرا!!!

....... بعدش مدتی پسر ازخاطرات خوش گذشته می گه و دختر هم برای خالی نبودن عریضه
سنت آبغوره گیری رو اجرا می کنه!

دوران خوش دختر و دوران تحول پسر شروع میشه!!... و خلاصه دید پسر نسبت به دختر
عوض می شه! قلبش نسبت به کلماتی از قبیل دوستت دارم. عاشقتم. زندگی بدون توهیچه.
و بقیه کلمات زیبا ولی پوچ اینطوری مقاوم می شه...
سبک زندگیش عوض می شه ! و خیلی تحولات دیگه...!


********************
حالا اگه در آینده مورد مشابهی براش پیش بیاد...

روز اول:

پسر : سلام
دختر: سلام
پسر : میای خونمون!
دختر: نه!
پسر : مگه به من اعتماد نداری؟
دختر: چرا ولی...خوووووب!!!
............
در اینجا پسر مراسمی موسوم به مخ زنی رو انجام میده و البته موفق هم می شه (علت موفقیتش بلد بودن انبوهی ترفای پوچ و صد من یه غازه که به تازگی از دختر یاد گرفته
و برای مخ زنی کاربرد بسیار داره!)

....
پسر : تو که می دونی من چقدر دوستت دارم!
دختر: آره.....ولی ..... آخه....
پسر : من قول می دم برای خواستگاری بیام و بگیرمت!!
دختر: جدی می گی؟( و قند توی دلش آب می شه )
پسر : آره عزیزم . زندگی بدون تو برام معنی نداره
دختر: جدی؟ ( این دفه با یک نگاه عاشقانه تر)
پسر : آره قربونت برم.( با یک نگاه عاقل اندر سفیه به دختر)
یواش یواش دل دخترنرم می شه و بالاخره رضایت میده!....
پسر: پس بریم !


عصر همان روز:

زیییینگ........زیییینگ.......
پسر که بعد از رفتن دختر نه خواب عمیقی فرو رفته بود!!در حالیکه خسته است با زحمت و غر غر گوشی تلفن رو برمی داره!
پسر : بله . بفرمایید .
دختر: سلام
پسر : سلام. چطوری؟
دختر: باهات کار دارم!
پسر : تو که یه ساعت نیست از اینجا رفتی!؟
دختر: می خوام دوباره ببینمت!!! فردا بیام خونتون؟!!!
پسر : ( در حالی که موفقیت بزرگی کسب کرده) چرا که نه؟
بای بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 22:21  توسط یه داوطلب مرگ   | 

             فقط مخصوص خانم های اتو کشیده

 

             اهل تیپ و اهل پرستیژ

 

                                            برای ورود به سایت

                                                

                                                     اینجا را کلیک کنید

 

 

            فقط ی مشکل داره اونم اینه که فیلتره   اگه نتونستی باز کنی با ایمیلم تماس بگیرید

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1392ساعت 18:48  توسط یه داوطلب مرگ   | 

گریه نکن پدر ......

همین " نان حلال " که در دست داری ........

می ارزد به تمام سفره های رنگین حرامی که بعضی ها دارند ......

این روزها نان حلال در آوردن عرضه میخواهد .....

که تو داری پدرم .......

دستت را میبوسم که نان حلال بر سر سفره ی با برکتت دیدم
گریه نکن پدر ......

همین " نان حلال " که در دست داری ........

می ارزد به تمام سفره های رنگین حرامی که بعضی ها دارند ......
...
این روزها نان حلال در آوردن عرضه میخواهد .....

که تو داری پدرم .......

دستت را میبوسم که نان حلال بر سر سفره ی با برکتت دیدم
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 14:1  توسط یه داوطلب مرگ   | 

هر شب روي قاب پنجره /هست نگاه خيسِ من

 

آسمان پر از ابر سياهست /جاي تو خاليست ماهِ من

 

 

باران همين نزديکياس /گاه گاهي ميچکد از چشماي من

 

نم نم ميبارم در خلوتم / شايد بتابي ماه من

 

 

آنقدر بي تو تاريک است / مي ترسم از تنهايي ام

 

دنياي من محتاج توست / اي فرشته رويايي ام

 

آنقدر دلم غصه داشته که / با يک لحظه سکوتت ميشکنم

 

راهي به آسمانت نيست / مرا ببخش ، اگر گاهي پر ميزنم

 

با سکوتت مرا اسير ميکني / بي واژه ، خودم را تسليم ميکنم

 

هر لحظه در خلوت و خيالاتم / خودم را با تو تصور ميکنم

 

با اين سکوتِ تلخ عادت نميکنم / جدايي بين مان را هرگز باور نمي کنم

 

از قفس عشقت خودم را رها ميکنم / به سمت آسمانت پرواز مي کنم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 13:46  توسط یه داوطلب مرگ   | 

تو نخواستي حتي يك بار بياي و دستامو بگيري

خيلي بدي بي وفا الهي ازش خوشي نبيني

 

حالا من موندم با يه عالمه اشك و حسرت

تو كه ميگفتي عاشقتم حتي بدون قيد و شرط

 

روز ها گذشت و ديگه از تو خبري نيومد

يادمه وقتي ميرفتي بد جوري بارون ميومد

 

تو كه هي ميگفتي از بارون خوشم نمياد

يعني اينقدر مهمم كه منو بردي از ياد

 

((دلتنگيهاي من تويي دار و ندار من تويي

نميخوام از دست بدمت توي شبهاي تنهايي))

 

اينا بودن حرفاي دل اون روزاي من

خداييش چقدر خوش بود روزاي با هم بودن

 

خيلي خسته شدم از بس بهت گفتم نرو

اونقدر زير بارونا موندم فهميدم حال و روز تورو

 

حالا هروقت بارون مياد حس ميكنم ناراحتي

يا اون روز دوسم داشتي يا كه خيلي بي معرفتي

 

اين هفته ها گذشت تو يه چشم به هم زدن

خبري از تو نيومد قبل خبر مرگ من

 

اگه اومدي و ديدي كه ديگه ازم خبري نيس

بدون نگام به در بوده با چشماي خيس

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 21:28  توسط یه داوطلب مرگ   | 

اسمتو چشم بسته بنویس

.

.

.

.

.

تقلب به هیچ عنوان قبول نمیشه

.

..

.

.

.

فکر کنم احمدی نجات یکیو مخصوص گذاشته

عکسهای منو فیلتر کنه

.

.

.

.

میترسم ایندفعه وبمو فیلتر کنن

.

.

.

دوستون دارم بوس رو اونجاتون

.

.

.

امضاء

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 14:53  توسط یه داوطلب مرگ   | 

پسرک هیچی نداشت جز یه ساز و یه صدا
عاشق دختره شد آروم آروم بی صدا

با دل عاشق و پاک چه زود افتاد
میون زندون چشمهای اون دختره با یک نگاه

صدای پر سوزی داشت یه دل پر خونی داشت
روحش از آیینه بود قلبش از جنس طلا

پسرک سادگی کرد دخترک دلبری کرد
قلبهاشون صاف و زلال شدو از غصه جدا

قول زندگی دادن دست عاشقی دادن
بهاری شد دلاشون پر شد از یاد خدا

اما پاییز که رسید برگهای عاشقی ریخت
گل نشد عشق اونا غنچه غنچه پلاسید

یکی شون عهدو برید یه دل تازه خرید
دست عشقش رو کشید با یکی دیگه پرید

دختره با غریبه رفت و پر کشید
حالا پسرک تنها شده با همون ساز و صدا

عشقشون خاطره شد دلها بی عاطفه شد
نامه ها دیگه براش یه ورق باطله شد

پسر قصه منم همدم غصه منم
حالا اون رفته و اون عاشق خسته منم

اون که دل داده منم ساده ی ساده منم
اونی که ترانه مرگو سر داده منم

نمی یاد وقتی می یاد مرده توی کفنم
نمی یاد وقتی می یاد دیگه پوسیده تنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 14:20  توسط یه داوطلب مرگ   | 


ارسال اس ام رایگان به ایرانسل و همراه اول

.

 

.

.

.

 

.

.

بدو برو ادامه مطلب...

سرور فعلا مشکل داره

راستی خواهشا نظر میدی

ادرس وبتوب(ز)ار

باشههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وا این شکلکه کجاست ؟


 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1391ساعت 7:11  توسط یه داوطلب مرگ   | 

              مخصوص زیبایی

    (فقط خانم ها وارد این جا بشن)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 19:26  توسط یه داوطلب مرگ   | 

 

سلام ما به تو فرهاد مجیدی

ماییم همون هواداره قدیمی

 هنوزم ما استقلالی و مستیم

... ولی بی تو در باشگاهو بستیم

 همه ناراحتیم..، فرهاد کجایی؟

گرفتاره غمیم..، فرهاد کجایی؟

چو از اس اس رفتی عمر تو باقی،

که اعتبار ما تویی، شاه ماهی!

اگه استقلال امروز شده یه کوهه ماتم

تو ناجی دل ما، تویی فرهاد کوه کن...!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1391ساعت 13:51  توسط یه داوطلب مرگ   | 

 

دیگه این آخرای کار نموند یه ذره امیدی

مگه موقع رفتنت" تو اشکامو نمیدیدی

 

اصلا چی شد که تو عشقم"منو اینجور رها کردی

کی اومد تو زندگی تو"که دستاتو جدا کردی

 

آخه چطور دلت اومد که ما از هم جدا باشیم

آخه خودت تو میگفتی"که دوتامون یکی باشیم

 

تو دستاتو رها کردی و گفتی که قسمتم اینه

نمیخواستم بگم اما "دروغاتم به دل میشینه

 

به دل نشستی تو ساده "چقدر راحت رهام کردی

میدونستی یه روز میری چرا "تودلم خودتو جا کردی

 

دیگه رو سر در قلبم نوشتم که عشق ممنوع

دلم نمیخواد با کسی باشه

                                                *عشق تعطیل شد *

 

 

 

                      

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 3:30  توسط یه داوطلب مرگ   | 

دل که تنگ است کجا باید رفت ؟

به در و دشت و دمن ؟ یا به باغ و گل و گلزار و چمن ؟

یا به یه خلوت تنهایی امن ؟ دل که تنگ است کجا باید رفت ؟

پیر فرزانه بانگ براورد که این حرف نکوست ...:

دل که تنگ است برو خانه دا

برو خانه یار

شانه اش جایگاه گریه توست

سخنش راهگشا

بو سه اش مرهم زخم دل توست .

عشق او چاره ی دلتنگی توست .

دل که تنگ است برو خانه یار .

خانه اش خانه توست ...

(( خانه ی دوســـ ـــ ـت کجاست ؟؟؟))

 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1391ساعت 20:7  توسط یه داوطلب مرگ   | 

در ان سرزمینی که سایه آدم های کوچک , بزرگ شد

                             درآن سرزمین افتاب در حال غروب است !!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 17:37  توسط یه داوطلب مرگ   | 

      خدایا دقیقا داری با زندگی من چکار می کنی؟ بگو شاید بتونم کمکت ...

 

       

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1391ساعت 22:45  توسط یه داوطلب مرگ   | 

 دیـــگر چیـــزی نــمــانــده.... ... طــاقــت من ... یک کبـــریـتـــ بکشـــــم ، تـمــــام مــی شـــود ...

 

شهامت داشته باش اینبار

بگو از بودنم سیری

بگو دردت به جون من

بگو که اخرش میری

قسم خوردم که تا آخر

بمونم پای احساسم

قسم خوردی بری اما

هنوزم رو تو وسواسم

هنوزم با یه حرف تو

من از دنیا جدا میشم

حالا با هر کی هستی باش

ولی واست فدا میشم

بری بالا،بیای پایین

همون که بودی میمونی

نگو دارم عوض میشم

دروغ میگی نمیدونی

سرم گرمه به تنهایی

سرت گرمه تو آغوشش

تو میدونی حسودم من

نزار دستو روی دوشش

جلوی چشم من داری

بهش میگی دوسش داری

خودت می بری،می دوزی

قراراتم که میزاری

شکستن قسمتم بوده

سقط میشم تو تنهایی

هنوز وسواسیم اما

ندارم واسه تو جایی .....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1391ساعت 23:22  توسط یه داوطلب مرگ   | 

 اگر دخترا هم میرفتن سربازی فرض کن بشه حالا فرض کن که بشه

۱- غذای پادگان ها نسبت به گذشته خیلی بهتر میشه

 ۲- (پسرها)  قضیه فرار از سربازی به کل منتفی میشه 

 ۳- همه اونهایی هم که قبلا رفتن می خوان دوباره برن سربازی

 ۴- هیچ کس دیگه دنبال معافیت نمیره حتی کور کچل ها هم می خوان بیان سربازی!!!

 ۵- (دخترها می خوان هنرهاشون را نشون بدن)

 ۶- اضافه خدمت برداشته میشه !!!!!!!!!!!!!!!!

 ۷- ازدواج دانشجویی و لاو ترکوندن توی دانشگاه کم میشه

 ۸ - دخترا هم یه سرو سامونی میگرفتن

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 1:18  توسط یه داوطلب مرگ   | 

 پسر: عزیــــــــــــزم!!!
دختر: جووونـــــم!!!
پسر: گــــــــــلِ من!!!
دختر: جانــــم؟؟
پسر: عشــــــقم!!!
دختر: جان؟؟؟
پسر: زندگـــی من!!!
دختر: بله؟؟؟
پسر: نفسِ من!!!
دختر: زهـــرمار! بازم اسمم یادت رفته؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391ساعت 16:21  توسط یه داوطلب مرگ   | 

   میدونم توهم هستی پر از درد، ولی بگو بلندتر

با صدای برندت مرتب بگو
من میجنگم

بگو مجدد مرتب بگو بلندتر بلندتر
با صدای برندت مرتب بگو
من میجنگم

 

حوا که باشـیـــــ ، بعضی ها خیالـــ برشانـــ می دارد که آدمــند
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1391ساعت 3:37  توسط یه داوطلب مرگ   | 

 

پــسر : عزیزم ، ما الان دوساله باهمیم !

دختر : خب ؟

پــسر : چقدر به من اطمینان داری ؟

دختر : خیـــــــــــــ ــــــــلی !

پسر : یعنی اگه بخوام بغلم میکنی ؟

دختر : معلومه ، بیا >:ِD<

پــسر : بوس بخوام چی ؟

دختر : بله :-* ، بله بیا

پــسر : اگه بگم بیا دل بدیم قلوه بگیریم چی ؟

دخــتر : آره بابا بیا :-*

پــسر : اصلا بخوام لخت شی برام سالسا برقصی، چی ؟

دختر : صد در صد ! بیا- بیا /d:\

پــسر : قربونت بشم...من ! موبایلتو میدی ببینم؟؟

دختـر : نه دیگه ! پررو نشو !!!

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 17:29  توسط یه داوطلب مرگ   | 

        دراین شـ-ــ ـ-ــب تاریــ-ـ ــ-ـ   ــــک *-*-*-* -*  بـ-ــروی کاغـ ـ ـ ـذ م ـی ـــنـ ـویـ ــ ــ ــسم

 

                                   *۰*۰*  برسر در دیوار عشق بنویس   *۰*۰*

                                         *۰*۰*    این دل شکست    *۰*۰*

 

داره بارون میاد

اشکهایم سرازیر شدند

 

دیگر اشکهای پسرک قیمت ندارند

قطرات چشم سرازیر می شوند

دریای بی ارامی را تشکیل میدهند

 

تو میخواهی با دست و زبان خودت

این دریـــــا را بـپوشــــانــــی

 

میخواهی چشمهایم راببندی

اشک راه سرازیر شدنش را

از از گوشه های چشمم بلد است

 

چرا زنده ام ؟

به چه امیدی ؟

من از همه چی سیر و بیذارم

 

چرا زنده ام ؟

وقتی نیستی وقتی صدام نمیکنی

مث اون روزا ...............................

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 1:54  توسط یه داوطلب مرگ   | 

رفاقــــ ــ--- ــــ---- ــــتـــــ - ---- ــ --ـ     .  . . . . . .== .  . . .  . .  خسـ ---ـــ---- ـــ ــارتـ ــ--- ــ - ـــ ------     

          

"تکو تنها        

کنار دریا..."

 

یادمه کنار دریا

روی ماسه های ساحل

 

گفتم که هرگز نمیشم

از تو و یاد تو غافل

 

دو تا قلب عاشقونه

رویه ماسه ها کشیدم

 

با خودم گفتم یه روزی

نباشی حتما میمیرم

وای ...توی ذهنم چی کشیدم

 

فک کردم هستی به یادم

با خودم گفتم میایی

توی بی کسیم کنارم

 

اما افسوس آب دریا

قلبارو از هم جدا کرد

 

دل سنگ آبی آب

فکرمو از تو جدا کرد

 

تو یه چشم بهم زدن بود

جواب این دل سادم

 

این روزا هم میره و من

هنوزم هستم تو ماتــــــــــــم

 

"من چه نقشه ها کشیدم

واسه فردا های با هم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 4:26  توسط یه داوطلب مرگ   | 

  اسـ ـــــ ـــــ ــــــ ــــــب نفـ ــ ــ ـس بریــ ـده را *ـ*ـ*ـ*ـ*  طاقـــ ـــ ـــــ ــت تازیـانـه نـیـ ــسـ ـ ـــتـــ

  

                                                       آدمک آخر دنیاست بخند

                                                   آدمک پسرک همیشه تنهاست

                                                      * بــــخــــــــــــــــنــــد *

 

حالا که میخواى برى،بى خداحافظى نرو

یا اگه میخواى برى،خودتو خالى کن ،برو

 

بومو وردار نقاشى کن ،تلافیه

خودتو بکش با اون،

جاى من چه خالیه. . .

 

نقش اولو بزن

دستاتو بکش تو دست اون. . .

فكر كن من نیستم،زیر گنبد کبود. . .

 

نقش دومو بزن، دریا بکش. . .

ساحلو، با موجو صخره ها بکش. . .

 

اگه دلت خواست

منو لاى موجا،

مثله مرده ها بکش. . .

 

سه چارو و پنجو شش،

منو خط خطى نکن . . .

باشه اشکالى نداره،

جسدمم نقاشى نکن. . .

 

خدا ببین. . .

نقش هفتمو زده دلم بسوزه. . .

قلب کشیده رو ساحل،

توش اسم اونه. . .

 

می خواى بزنى ،نقش هشتمو؟

آره وقتشه، خالى کن عقده هاتو

حالا ،بکش قصر رویاتو

 

نقش نهمم همشو پول بکش

آره اینجورى نقاشیو مثله زندگیت به گند بکش. . .

 

خواهشم اینه

آخریشو بده من بکشم

میخوام فقط غروبه دریا باشه،

تنها خاطره م. . .

 

داستان ده نقش و کاغذ بسته شد

اما مثه تیغ و شاهرگ,

ختم به خیر نشد

 

پاى پول ،همه چیز به گند کشیده شد

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:28  توسط یه داوطلب مرگ   |